وقاحت تا کجا؟دیگه باید چی رو می دیدم تا بفهمم که تو دیگه اون جایگاه بزرگ را پیشم نداری.۲۴ سال به چی دل خوش کرده بودم. بیشتر از همیشه خسته ام قهرمان من! حتی خسته از تو

خدا عشق بود.
عشق ٬ آتش را گلستان کرد.
عشق ٬ پسر را به قربانگاه برد.
عشق ٬ مرگ به دست پدر را پذیرفت.
عشق به جای او ٬ قوچی را به تیغ سپرد.
عشق ٬ ابراهیم را بنده ٬ خدا را آفریننده ساخت.
و عشق ٬ خشنودی عاشق و معشوق را در برداشت.
نوشته اول:
حقوق که می گیری اول دوست داری فیش حقوقی تو ببینی؛ قسمت اول حقوق و مزایا که به نظر من رنگش سبزه. کلی بهت حال می ده.حقوق پایه که مثلا باید ثابت باشه اما مثل قیمت نفت در نوسانه.کلا من این ستون را دوست دارم مدینه فاضله به شمار می اید و هیچ وقت اون عدد خوشگل را نمی گیری.چون یک ستون سیاهی وجود داره به نام کسورات. با بی میلی می ری سراغ ستون کسورات.از بالا که می ایی پایین قند خونت همزمان میافته.احتیاج به اب قند پیدا می کنی. به هر بهانه ای از حقوقت کم می کنند.بیمه زمینی , بیمه هوایی, بیمه کارمندی,بیمه مازاد درمان, حق بچه های غزه , مالیات نرفتن پرواز, مالیات رفتن پروازو مالیات " چرا این قدر حقوقت زیاد شده؟". بعد از کلی بیمه و مالیات می رسی به قسط های وام هایی که گرفتی . حالا همه اینا به کنار وقتی موسسه خیریه شرکت زورکی می خواد تو رو بفرسته بهشت کلی حرصت می گیره.می اید 45000 تومن از حقوقت برداشت می کنه برا افراد نیازمند .هرچی می گی به خدا من خودم کمک می کنم بردارین اما این مبلغ زیاده. کسی به حرفت گوش نمی ده و برات از اون 2 تا پنت هوس توی بالا شهر بهشت که بعدا به نامت می خوره برات تعریف می کنن. بالاخره ستون کسورات تمام شد اگه اینا می تونستن حتما یک برگ A4 ضمیمه قسمت کسورات می کردن.اونقدر توی این قسمت چلودنت که می گی خدا را شکر قسمت سفیدی به نام" خالص پرداختی" هم وجود داره. تازه با واقعیت این ماه اشنا می شی. می فهمی چه قدر پول داری!!!
حالا واقعیت شروع می شه, قبل از اینکه دست به حقوقت بزنی می ایی مثل ادم خوب و اینده نگر برنامه ریزی می کنی.
80000 قسط بانک A
50000 قسط وام B
100000 قسط پس انداز C
150000 خرجی خونه
150000 خرجی خودت
600000 پس انداز ( نمی دونم کی واژه پس انداز از واژه های ذهن من پاک می شه؟)
50000 حوادث غیر متقربه که در ماه بسیار اتفاق می افته به نظرم اسمش باشه حوداث جاری بهتره.حداقل خودت را گول نمی زنی.
50000 حق درمان بالاخره پزشکان محترم هم باید کسب درامد کنند .اصولا اشتغال واژه دوا و درمان هم به دنبال دارد.این قانون شامل همه افراد و همه شغل ها به جز بعضی شغل ها می شود.این حقی است که نسبت به دکتر های محترم که به گردن ما هست و باید ان را ادا کنیم.ربطی به سن و سال هم ندارد باید حقت را ادا کنی.
این ماه هم تمام شد.تا ماه بعد...
---------------------------------------------------------------------------------------
پ ن: مقدار رقم های مذکور بعضا درست و بعضا خیال هست![]()
امروز افتخار این را داشتم با کسی اشنا بشم که تازگی تو رفتار و اثارش موج می زد. او استاد نقاشی است. امروز یک روز جالب و خاص بود.فقط می تونم به این جمله بسنده کنم. بقیه خاطرات امروز چه اشنایی با ایشون و وقابع بعد از اون برای خودم می مونه. اصلا ادم حسودی نیستم اما همیشه به هنرمندان حسودیم می شه. کاشکی من هم یک هنرمند بودم مثلا نقاش...
پ .ن: اهنگ پس زمینه وبلاگ با صدای و شعر ایشونه اقای امین منصوری
يك روز گفت:
ـ با اين اخلاقي كه تو داري فقط يك كاكتوس مي تونه اونم به زور تحملت كنه، فهميدي!
امدم خونه ديدم كاكتوسم زرد شده داره مي ميره .
فکر می کنم افسردگی پاییزی گرفتم. یکی کاری کنه
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن:روزنامه همشهری ۲۱ ابان ۱۳۸۸ صفحه جامعه بهم گفت من افسره ام از نوع پاییزی
تازه الان خونه رسيديم . هر شب تقريبا ابن موقع مي اييم( غير پنج شنبه ها كه اون ساعت 3 مي ايد و من هم سر كار نمي روم .) الان ساعت 9. با تاكسي امديم اين ساعت رسيديم و خيلي ترافيك بود بي خيال برم به كارم برسم اين فكرا و حرفا شام نمي شه و تا رسيديم لباسم عوض كردم موهام ژوليده است دوست دارم برم اول حمام اما نمي شه . بهتره برم تو اشپزخونه. اون هم لباسشو عوض كرده عادت داره لخت تو خونه بگرده اصلا دوست ندارم همش لخت باشه . اون رفت جلو تلويزيون اهل تلويزيون نيست اما روشن مي كنه تا من بشنوم اخه من دوست دارم . مي شينه با كامپيوتر بازي مي كنه . كاره هميشگي اونه نمي دونم مگه بازي ماله بچه ها نيست تا يك دوره نبره شب خوابش نمي بره . من هم خسته و جنازه تو اشپزخونه دارم شام مي پزم. از انجا ( اتاق) مي گه عزيزم چرا نمي ايي؟ بيا ببين من باز هم بردم . دلم مي خواد خفش كنم وقتي مي گه عزيزم بيشتر حرصم مي گيره . يعني فكر نمي كنه من هم مثل اون توي همين شهر دارم كار مي كنم توي همين ترافيك لعنتي هستم از صبح مثل اون سركارم . من بيام اونجا بازي تو را ببينم خب تو بيا اينجا. بيا اشپز خونه ببين من زنده ام يك كم هم كمك كن زود تر تمام شه بعد بيام پيشت . ولي بازهم هيچي نمي گم و فقط مي گم گلم صبر كن كار دارم . يك كوچلو مي رم مي بينم باز هم بازي رو برده مثل هميشه . واي هنوز به خودم هم نرسيدم از كنار ايينه كه رد مي شم خودم حالم از خودم بهم هم مي خوره . يك كم به خودم برسم موهامو درست مي كنم يك ذره ارايش مي كنم اخه دوست داره هميشه خودمو خوشگل كنم و خسته ام خيلي خسته حتي پشت اين سرخاب سفيداب هم نمي تونم خستگي مو قايم كنم . ولي چون اون دوست داره اين كارو مي كنم . حين شام پختن جلو ايينه هم مي رم . همش عجله .بلاخره شام را اماده مي كنم بلاخره ميايد كمك با هم شام مي بريم با هم غذامي خوريم موقع غذا نبايد حرف بزنيم چون اون دوست نداره . ولي من دوست دارم از امروزم بگم اون تعريف كنه اما بازم خبري نيست من باز هم ساكتم . مي بينه براش خودمو درست كردم يا نه چرا هيچي نگفت حتما دوست نداره . اما ديگه وقت نيست مدلشو تغيير بدم. قديما هميشه ازم تعريف مي كرد كوچكترين تغيير صورتو مي ديد اما حالا .... لابد ديده اينو هميشه به خودم مي گم و باز ساكت مي مونم .از غذام تشكر ميكنه فقط هم ظرف خودشو مي بره تو اشپز خونه يعني سهم اون اينه . ظرفها را جمع مي كنم مي روم بشورم اگه نشورم كار فردا شب بيشتر ميشه . چايي و ميوه اماده مي كنم دوست دارم هميشه همه چيز اماده باشه . اما اون همون جا نشسته روزنامه مي خونه اهنگ دانلود مي كنه و انگار نه انگار من هستم شايد منو مي بينه شايد هم نه و هميشه برام اين سواله . بالاخره كارا تمام شد . تا مي ايم جسم خستم و بذارم روي مبل ( همشه توي اين سالها هميشه كنارش نشستم بازو به بازو اين كارو دوست دارم انرژي ميگيرم) ساعت دوازده: تا ميشينم دستشش رو مي ذاره رو پام يك بوسه هم حواله لبهام مي كنه و ميگه مي دوني امشب چي مي خوام ؟ واي خدايا باز فيلش ياد هنودستان كرده. نمي بينه من خسته ام از اون موقع كه امدم خونه همين طوري در حال دويدنم نمي دونم چرا اين دويدن ها پايان نداره . دوباره بوسم مي كنه و اون قدر خسته ام كه حالم از هرچي فيل و صاحب فيل و هندوستان و... به هم مي خوره . ولي مي دونم اگه بگم نه دو ساعت ميشينه برام قصه تعريف مي كنه و من نياز دارم تو زن مني . دوست دارم عاشقتم تو بايد به نياز هاي من توجه كني و بي خيال كنفرانس اون مي شم و مي بينم اين همه كه گذشت اين يك ربع بيست دقيقه هم روش. مي گم باشه زنديگيم بوسسسس ....
بلاخره خوابيد الان ديگه حس مي كنم ماله خودم هستم اما نه به ساعت كه نگاه مي كنم ميبينم ساعت 1.45 بامداد بايد 5 پاشم . حالا از خستگي و درد نمي تونم بخوابم و بهتره بخوابم بايد صبح زود بيدار شم برايش صبحونه درست كنم بخواب بخواب بخواب
| زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست | پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست |
| نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان | نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست |
| سر فرا گوش من آورد به آواز حزین | گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست |
| عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند | کافر عشق بود گر نشود باده پرست |
| برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر | که ندادند جز این تحفه به ما روز الست |
| آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم | اگر از خمر بهشت است وگر باده مست |
| خنده جام می و زلف گره گیر نگار | ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست |