
بازی باد بین موهات. بعد مثل شلاقی نرم که به صورتت می خوره و تو استوار و مغرور میان این همه زیبایی می درخشی
نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 6:43 بعد از ظهر توسط مهرآوه |
|
تاسف می خورم
هر روز که می گذره بیشتر حالمو بهم می زنی
خدا را شکر که دیگه زخمی وجود نداره
همه چیز خوب داره پیش می ره
یادمون باشه "همیشه زمستون میره و روسیاهی ماله زغاله "
نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 6:41 بعد از ظهر توسط مهرآوه
|

نه به هیاءت گیاهی نه به هیاءت پروانه ای نه به هیاءت سنگی نه به هیاءت برکه یی
من به هیاءت "ما" زاده شدم
به هیاءت پر شکوه انسان
تا در بهار گیاه به تماشای رنگین کمان پروانه بنشینم
غرور کوه را دریابم و هیبت دریا را بشنوم
تا شریطه خود را بشناسم و جهان را به قدر همت و فرصت خویش معنا دهم
نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 6:6 بعد از ظهر توسط مهرآوه |
|
