
ـ در کنار یادت ارام خفته ام و این ارامش را به دنیایی عوض نمی کنم. برای اولین بار ثانیه ها تو ی لحظه های خوش دیر می گذره.
ـ ـ هر طرف را نگاه می کنم هر بار چشمم به تو می افتد کاش تمام خانه ها ۱۲ متر بود.
ـ ـ ـ با اینکه تو کارها تکراری می دانی اما بدان هر لحظه آن برایم تازگی بار اول دارد .
ـ ـ ـ ـ سکوتم از بی کلامی نیست. نمی دانم از کجا بگویم ... نگاهم و اشک هایم جواب تو...
ـ ـ ـ ـ ـ حتی دلهره و دلواپسی هایش را هم دوست می دارم و به جان می خرم ...
ـ ـ ـ ـ ـ ـ بدان توی لحظه لحظه این روزها زندگی می کنم و خاطره بازی می کنم .
بزودی از تو بیزار خواهم شد
زیرا تو آن مردی
که شاید براستی
دوستت بدارم
غاده السمان

امروز حکم آزادی من را زدند و راحت شدم ولی نمی دانم چرا دلم غصه ناک شد. دلم برای اون همه خنده و گریه تنگ می شه . شاید طولانی شدن این دوره باعث شد که حتی به بدی های اون هم دل ببندیم و دلمون تنگ بشه ولی در هر صورت تمام شد و البته هنوز به عمق فاجعه نرسیدم ولی از الان دلم تنگ شده برای تک تک شون حتی اونهایی که با هاشون بحث می کردم ( ویز ویز ویز و صورتی و ....). برای اون
نقاشی های دزدکی از استادا
زمان های استراحت ( که خودش یک دنیا بود)
حرف های ممنوعه تو کلاس ![]()
![]()
مسخره کردن ( البته نیت لذت بردن بود نه چیز دیگر ) ![]()
شیرن عسل درآوردن ( خود شیرینی {همستر و دیگران} ) ![]()
صبحانه ( مثل جنگ زده ها بودیم)![]()
![]()
برای اون پیامک های سرنوشت ساز ![]()
شیطونی های بی وقفه ( البته به زعم دشمنان
بی تربیتی وشرارت )
لحظه ها ی مترو ![]()
![]()
![]()
و برای لحظه های اعلام نمره ( بهتره هیچی نگم ![]()
)
و ....
هر چه بود تمام شد و کلی خاطره برای من و بقیه گذاشت ... به امید سال های خوب اینده البته در کنار دوستان اسمانی ![]()

هم پای تو به ساز این دنیا می رقصم . تا به حال رقاص خوبی بوده ام ؟
آرام آرام درون همدیگر شکل می گیریم. بدون اینکه متوجه تغییرات باشیم. اخر کدام از ما شکل دیگری می شود ؟ هر چه باشد من خواهان یکی شدن هستم تو چی ؟؟!
