تبليغاتX
مهرآوه
 

ادم توی یک سنی ( مثلا نوجوانی)  برای اینده اش تصمیم می گیره و کلی برنامه می ریزه . در کنار اونها یک درد های پنهانی هست که آدم همیشه تو خلوتش داره و بر اساس اون  دردها هم   یک برنامه هایی برای زندگیش می گیره . خودش خبر نداره که هر چی از درداش هم فرار کنه یک جایی تو اینده اونو غافلگیر می کنه و دوباره برایش زنده می شه  . اون وقته که می بینه  اون درد شده یک عقده ؛ یک تشویش و یک کابوس . حالا بعد این همه زمان هرچی می خواد طبیعی رفتار کنه می بینه نمی شه . اون قدر ادامه پیدا می کنه  که  یه روزی به مریض روانی تبدیل می شه . یادمون باشه از درد هامون فرار نکنیم و باهاش کنار بیایم .

نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 2:13 قبل از ظهر توسط مهرآوه | |
 

 

نوشته شده در پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 3:25 قبل از ظهر توسط مهرآوه | |
 

بعضی مواقع یادت می ره کجا هستی و موقعیتت کجاس! حواستو جمع کن .  دیگه تکرار نکنم !!!! 

نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 7:41 بعد از ظهر توسط مهرآوه | |
 

می شه براحتی در مورد تو حرف نزد؛ اما نمی شه به یاد تو نبود.


 دیدی خسته که می شی وقتی حوصله نداری دیگه ادمها برات تکراری می شن ؛ اون وقته که دوست داری بری تو خلوت و  خاطره و خیال و خودت و خودش و چند تا خ دیگه ....

نوشته شده در یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 0:57 قبل از ظهر توسط مهرآوه | |
 

چی بگم آخه؟ از نماد سبز انبیاء تا وسیله تبلیغاتی موسوی یا از استقبال دختر و پسرای جوان از موسوی .

چی بگم اخه ؟ از عکس ها و تیتر های خنده داره اقای مردمی نژاد یا کلمه هایی که مردم با ماژیک بالای قسمت ـ مردمی ـ می نویسند.قطعا خودتون دیدین.

چی بگم اخه ؟ از اون دونفر که برای خالی نبودن عریضه اینجان و همین بس.

نوشته شده در شنبه 9 خرداد1388ساعت 1:0 قبل از ظهر توسط مهرآوه |
 

از دل نرود هر آنکه از دیده رود


پ.ن: تحریف در بعضی موارد مثل بالا مستحب است.

نوشته شده در شنبه 9 خرداد1388ساعت 0:30 قبل از ظهر توسط مهرآوه |
 

 تجربه ثابت کرده اگه خدا بخواهد بهت لطف کنه پشت هم برای تو می رسونه و اگه بخواد سنگ بندازه جلو کارت هی بد می اری . اینا  به چه دلیل بود ؟ چوووون خدا مثل همیشه دوستم داره و خبرای خوب بهم داده. این چند روز یکی از بهترین روزای زندگی بوده . با تمام وجودم آرامش را داشتم . خدا را شکر ....  خدا جون همیشه دوستت دارم

نوشته شده در شنبه 9 خرداد1388ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط مهرآوه | |
 

مردم تصور می کنند که با تفتیش عقاید دیگران؛ ژرف اندیشی  خود را نشان می دهند؛ غافل از اینکه این افکار همان شاخه های مرده ای می باشند که بروی آب راکد  زمان شناور هستند.

بونن ( زندانی در گهواره)


 زندانی در گهواره  و ۱۱ کتاب دیگه را مترجم محترم این کتاب و ویراستار آن بهم هدیه دادند. هنوز همه ان را نخوندم ولی به زودی همشون را تمام می کنم . وقتی این کتاب را می خوندم هر صفحه ای که برایم جالب بود را تا می زدم و وقتی تمام شد دیدم  تقریبا همشو تا زدم . کتاب بعدی ۱۰۰ سال تنهایی .

زندانی در گهواره

مترجمان: سید حبیب گوهری راد - محمد جوادی

ویراستار : دکتر علی اکبر ایزدی

 

نوشته شده در سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 1:30 قبل از ظهر توسط مهرآوه | |
 

تو یک ایمیل خوندم ؛ ادم ها در طول زندگی شون به طور متوسط ۳  تا عنکبوت در حالت خواب می خورن . بعد با خودم فکر کردم تا حالا من چند تا خوردم خودم خبر ندارم با وجود اینکه همه از ترس من در مقابل حشرات علی خصوص سوسک با خبرند . حالا اینا را گفتم چون همین الان کنار بالشتم یک عنکبوت کوچولو و مامامی  داشت قدم میزد لابد دنبال دهن من می گشت . ولی با شجاعت  تمام اونو کشتم (  آخه اون قدر کوچولو بود که روم نشد افسانه را بیدار کنم )

نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 1:41 قبل از ظهر توسط مهرآوه | |
 

خویه آدم بدونه روزه آخر زندگی ایش کی! چون  اون روز  اون قدر با عجله می ره که یادش می ره بچه اشو  بوس کنه . به زنش لبخند بزنه . حتما اون موقع مطمئن هست که شب دوباره می اید خونه. اما افسوس ...هیچ وقت نمی اید ....

نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388ساعت 0:52 قبل از ظهر توسط مهرآوه | |
 

یک سوپرایز براتون دارم اما الان نه . در حال ساخته.

نوشته شده در جمعه 1 خرداد1388ساعت 3:34 قبل از ظهر توسط مهرآوه |
 

صفحه دوم شناسنامه هم به تنهایی کلی حرف داره  برای گفتن؛ چون پره ازدواج و طلاق های ثبت نشده است.

نوشته شده در جمعه 1 خرداد1388ساعت 3:6 قبل از ظهر توسط مهرآوه |
 

بعضی مواقع دوست دارم به بعضی کسا بگم:" خفه شو لطفا!" آخه هرچی بهش نگاه می کنم و ساکت این همه گستاخی را تحمل می کنم، انگار نه انگار نمی گه با کی داری... اصلا نمی خوان درک کنن که بقیه دارن عذاب می کشن. ای بابا یک کم حوزه دیدت را بیشتر کن. کی گفته یک رابطه به عنوان مثال خواهری، فامیلی, دوستی و ... می تونه این حقو بده که هر کاری دوست داری بکنی. به قول هم خونه ای فیلسوفم : شعور, درک,انسانیت,احترام اینا همه مسئله اند و ...

 

نوشته شده در جمعه 1 خرداد1388ساعت 2:35 قبل از ظهر توسط مهرآوه | |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir